سخنی باشما
بعد آش پخته بودم با عباس وسیمین خوردیم ،جای شما خالی خیلی مزه داد ![]()
سیمین تا ظهر خوابیده والان می خواست بخوابه که همسایه ها زنگ زدند اونو بیدار کردند....
قناری ها توی بالکن از این هوالذت می برند وچهچه مستانه سر می دهند![]()


بابای خوابالو وسیمین خوش خواب رفتند زیر لحاففففف
شیرین امد می خواد آش بخوره

