همدلی و همدردی(4)
هیچ شده تا به حال قهرمان بازی در بیارین و تحت تأثیر عوامل بیرونی و یا حتی درونی توهم این بگیردتون که ناجی افسانه ای و یا منجی موعود و پیامبر نجات دهنده و یا دست خدا در روی زمین و یا سوپر من و بَت من و شزم و تارزان و شگفت انگیزان و ....... یه عالمه الگوهای غیر سازنده از این قبیل و قبیله هستید و دست به کار شدید و ........ یه عالمه درد سر برای خودتون و دیگران فراهم کرده باشید .
آخه باباجون، برای اینکه ادای این کارها رو هم بخواهیم ، در بیاریم هزار برابر هر نوع توانایی ، اوّل از همه باید توانایی و آگاهی و قدرت انتخاب در این زمینه ها رو داشته باشیم تا به همین راحتی خودمون و دیگران را بدبخت نکنیم و تجربیات و رشد مردم و بعضاً حتّی خودمان را مخدوش نکنیم و برای خودمان گناه و یا کارمای غیر سازنده و یا هر چیز دیگه ای که اسمش رو بگذاریم و بنامیمش ، برای خودمون درست نکنیم .
واقعاً که این احساس کاذب قهرمانی که در این جور مواقع بهمون دست میده اصلاً به اون چیزی که از دست می دهیم و باعث از دست دادن دیگران میشیم ، اصلآ نمی ارزه ، حالا مطالب پایین رو دقیق و با توجه زیاد بخونین :
سراغ کتاب فیزیک و مطالب کتاب علوم و از این قبیل دوران تحصیل و دانش آموزیمون در دوران تحصیل و مدرسه بریم !!!
درباره انرژی بخار آب ، مثال های زیادی زده شده بود ، اینکه با این انرژی میشه قطار و کشتی و ... رو با آن هیبت و وزن و ابعاد ، به راحتی به حرکت در بیاورد و بر اینرسی سکون آنها غلبه کرد . بخار آب عملاً یکی از واحد های اندازه گیری خیلی مهم و پر کاربرد بود !
 
این بخار آب قدرتمند ، از به جوش آمدن همون آب معمولی تولید و ایجاد میشه ، که مظهر سکون و آرامش و ... است ، یعنی ، آب به اون آرامی و ساکن و راکد رو حرارت میدن تا در درجه ١٠٠ درجه سانتیگراد ، به جوش بیاد !
نکته مهم اینه که ، در هر درجه ای از دمای محیط ، ما حرارت رو در معرض آب قرار می دهیم و تا ٩٩ درجه سانتیگراد این گرم کردن و حرارت دادن رو ادامه می دیم و تا ٩٩ درجه ، هیچ تغییری در اون ظاهر آرام و ریلکس و ساکن آب بوجود نمیاد ، ولی با کمی حرارت بیشتر به موقعیتی باور نکردنی می رسیم . کل مجموعه به جنب و جوش و تلاطم عجیبی در میاد که در مقایسه با اون آرامش عمیق ، اصلاً باور کردنی نیست و همون یک درجه یعنی از ٩٩ تا ١٠٠٠ است که کشتی را به حرکت در میاره !!!
قبل از رسیدن به دمای جوش یعنی 100 درجه سانتیگراد ، آب راکد و بی حرکت و به نوعی برای مصارف مد نظر ما ، یعنی برای اون حرکتهای عظیم و سنگین ، بی فایده است . اما وقتی به نقطه جوشش میرسه ، انرژی فوق العاده ای تولید ، که تولید و ذخیره شده به یک مرتبه آزاد میشه .
 
پروسه یتیمی ، پروسه کسب انرژی برای طی کردن و پشت سر گذاشتن کل سفر قهرمانی ماست . یعنی برای طی کردن ١٠٠ کهن الگوی بعدی ، ما احتیاج داریم تا انرژی کافی از معصوم و یتیم را هر کدام از روش خودشون ، کسب کرده باشیم .
پروسه های " به زعم خودمون نا خوشایندی " که باعث یتیمی ما هستند ، برای انرژی بخشیدن به ماست.
حالا فرض کنید ، یک نفر در پروسه رشد شخصی خودش ، داره به درجه حرارت نقطه جوش ، نزدیک میشه و درست ، نزدیک به رسیدن به نقطه تغییر و کسب انرژیه و ما با کمک بی جا و حساب نشده و نا آگاهانه و نا بخردانه و بی مورد خودمون ، یعنی با همون همدردی نابجا و قهرمان بازی مسخره مان که از کارتونها الگو برداری کردیم ، انرژی بخشی به آب و شعله رو کم می کنیم و عملاً باعث به تعویق انداختن پروسه رشد و گرفتن درس تجربه های شخصی اون فرد میشیم !!
مثل این میمونه که رفته باشیم پیک نیک ، زمان زیادی بگردیم و شاخه های خشک گیر بیاریم ، آتش درست کنیم و صبر کنیم آب به جوش بیاد و بعد درست سر بزنگاه که همه چیز مهیا شد
ه ، و همه چیز برای سرو و صرف یک چایی دبش و گوارا آمادس ، یک کسی از راه برسه و شعله رو خاموش کنه ! میبینین چقدر وقت و انرژی هدر رفته ؟ و حالا آماده سازی دوباره اون چایی چقدر طول میکشه و زمان و انرژی می بره ؟

تازه اسم این ، خرابکاری و اشتباهمون رو هم ، کمک و همدردی و یا حتی به اشتباه همدلی هم می گذاریم ، و به خودمون هم می بالیم !! در حالیکه نه تنها هیچ کمکی نکرده ایم ، که باعث به تعویق افتادن رشد و حرکت و تعالی اون فرد هم شدیم.
در پروسه یتیمی ، همدلی و همراهی لازم و ضروریه، اما همدردی بی جا لطمه جبرای ناپذیری به طرفین ناجی و منجی میزنه .

پس همیشه یادمون باشه و به لطف خدا ، از یادمون نمیره که در این گونه مواقع ، این گونه کمک کردن ها و منجی شدن ها ، اوّلین و راحت ترین و بعضاً برای هر دو طرف ، ناآگاهانه ترین ، برای انجام بوده و حتی به عبارت دیگر می توان گفت که اینگونه کمک غیرسازنده نکردن ، به صورت انتخاب آگاهانه و سازنده با رویکرد کروی ، به نوعی ارزشمندترین و سخت ترین انتخاب است .
...

همدلی و همدردی (3)
پروسه رشد و تعالی ، کرم ابریشم پس از مدت زمانی در داخل پیله اش، و تبدیل شدن او به پروانه !!!!
کرم ابریشم کوچک و نه چندان زیبا ( کرم را با حالت کرمگونه اش تصور کنید )، بعد از تولد ، مدتی رو بی خیال و با خیال راحت و بدون در نظر گرفتن حیواناتی که ، امکان دارد برای رشد و متعالی شدن خودشون اون رو بخورند ، به خوردن بی مهابای برگ و تغذیه کامل میگذرونه، بعد از اینکه به اندازه کافی سیر شد و به حد ترکیدن رسید !! (کسب انرژی در سطح کهن الگوی معصوم ) ، به گوشه ای میره و شروع به تنیدین پیله به دور خودش میکنه !و حسابی خودش رو تو اون می پیچونه و با شکم پر اونجا ، جا خوش میکنه !

مدت زمان مشخص و معلومی میگذره و کرم ما که حالا آماده پروانه شدنه، شروع به تقلا کردن و دست و پا زدن میکنه ، تا پیله دورش رو پاره کنه ، این پروسه برای پروانه جوان ، خیلی سخت و دردناک و طولانیه ، ولی بعد از عبور از این تلاش ، بالهاش جون می گیره و به آسمون آبی پرواز میکنه ! (کسب انرژی در سطح کهن الگوی یتیم )

پروسه پاره کردن پیله بوسیله ما ، که از دور ناظر و شاهد این پروسه هستیم، شاید خیلی آسون و ساده بیاد ، و شاید دلسوزی مون گل کنه و همدردی مون بگیره و بخواهیم به هر وسیله ای ، پروسه خروج از پیله اون پروانه جوان رو راحتتر کنیم ! درسته که با این کار ما ، پروانه جوان ما زودتر از پیله خارج میشه اما...............
 
پروانه ای که خودش پیله رونشکافته باشه ، توان پرواز رو نخواهد داشت !!
همون پروسه سخت و دردناک پاره کردن پیله ، به بالهای اون توان پرواز میده ، و ما با همدردی بیجا و نا مناسب خودمون ، تمام زحمات اون رو بر باد دادیم و فرصت پرواز رو ازش گرفتیم !! و کل مسیر زندگیش رو به نوعی بسیار متفاوت از آنچه که باید باشه ، کنترل کردیم.

پروسه یتیم هم درست شبیه همین اتفاق میمونه ، دلسوزی و همدردی بی جا ، و یا هر نوع دخالت بی جا ، فرد یتیم رو از رشد و تعالی خودش باز میداره .
اما با همدلی مناسب و درک کردن زمان و مکان و موقعیت و حالت ، فرد یتیم ، با آگاهی در لحظه خودمون می تونیم موجبات رشد و تعالی اون فرد رو ، در راستای رسالت شخصی اش فراهم کرده و نه تنها مانع رشد دیگران نشویم که به نوعی ، با اینگونه همدلی و همراهی کردن با آنها ، با رقم زدن یک پروسه رشد دیگر در ناخودآگاه جمعی جهان هستی به رشد شخصی خودمون ، او و کل جهان هستی در راستای رسالتشون کمک کرده باشیم .

...

تفاوت کسب انرژی معصوم و یتیم
گفته بودیم که کهن الگو های کسب انرژی در سفر قهرمانی ، آرک تایپ های معصوم و یتیم هستند .
معصوم با بودن در امنیت ، و در عین پذیرش حاکمیت ، کسب انرژی می کند و رشد می کند. اما یتیم با قصد خروج از امنیت و ایجاد امنیت خود ساخته و کسب استقلال ، و با دیدن انحراف معیار ما بین ، انچه که هست و آن تصویری که از امنیت در ذهن خود دارد ، انرژی گرفته و به سمت تشکیل امنیت خود ساخته حرکت می کند.
مثلاً در نظر بگیرید، بروسلی، تا وقتی پسر بچه کوچکی بود ، در خانه و در امنیت والدین به سر می برده، با خیال راحت تغذیه می کرده و کلاس ورزش می رفته ، فنون مبارزه رو بدون خطر و با خیال راحت یاد می گرفته و تمرین می کرده و انرژی می گرفته...
 
اما وقتی برای بازی با هم بازی ها یش به کوچه می رفته ، با بچه ها دعوا میکنه ، زخمی و خونی میشه ! از دیدن زخم و خون ، و اینکه از همه قویتر نیست و ... انرژی می گیره. تا بِره فنون جدید یاد بگیره و روی پای خودش بایست
ه .
یا مثلاً ، بچه ای رو فرض کنید که با خیال راحت ، در حال تحصیل در مقطع پیش دانشگاهیه ، والدینش براش همه چیز رو مهیا می کنن تا با خیال راحت درس بخونه ، اون هم بدون هیچ نگرانی و استرسی ، مطالعه میکنه .
 
حالا اگه مثلاً در کنکور رتبه خوبی نیاره ، یتیم میشه، انحراف خودش رو از آنچه که می خواسته و اون چه که هست ، میبینه، و با دیدنش نیرو می گیره تا سال بعد با توان بیشتری مطالعه کنه و به آنچه میخواسته برسه !
 
در زندگی روزمره مان، همواره، می بایستی از تمامی امکانات در راستای کسب انرژی و کمک به طی طریقمون استفاده کنیم و در لحظه با توجه به فعالیت انرژی آرک تایپی ، همون لحظه در ناخوداگاهمون ، با هر روش ممکن ، در حال کسب انرژی برای ادامه راه و طی طریقمان باشیم و هیچ لزومی ندارد که به یکی از راهای کسب انرژی بسنده کنیم و فقط همه فکر و ذکرمون این باشه که از همون یک راه برای ادامه مسیرمونن کسب انرژی کنیم و با انعطاف پذیری و حضور در لحظه ، انتخابگر این هستیم که چگونه کسب انرژی کنیم و کم اصطکاک و پر انرژی و چالاک و سرحال به راهمون ادامه بدیم .

خوبه که یاد بگیریم، تا وقتی در امنیتی هستیم،بدون مخدوش کردن اون امنیت ، رشد کنیم و توان خودمون را افزایش بدیم ، و بعد از امنیت هم ، کسب انرژی کنیم و به سمت امنیت خود ساخته خودمون حرکت کنیم .
...

همدردی و همدلی (2)
برای درک بهتر تفاوت همدردی و همدلی ، چند مثال میزنیم :
برای همدلی کردن با زنی که از درد زایمان به خودش میپیچه، میتونیم دستشو بگیریم و بهش بگیم ، " میفهمم که چقدر درد داری ، درک میکنم که چه پروسه سختی را طی میکنی، اما میدونم که تو از پسش بر میای و موفق میشی" و همچنین میتونیم ، بهش یادآوری کنیم که خیلی از زنها در شرایط مشابه تو بودند و موفق شدند ، پس تو هم میتونی و عملا یه جور پیوند بین اونها ایجاد کنیم تا با همراه شدن با اونها حس توانایی بهش برگرده !

با این تکنیک، یعنی مرتبط کردن تجربه شخصی یک تجربه گر با هر تعداد تجربه گری که از ابتدای بشریت تا کنون مشخصا ، آن تجربه و یا تجربیات مشابه با آن تجربه را با موفقیت پشت سر گذاشته اند، عملاً شخص به یک حوزه سرشار از انرژی با رویکرد گیر نکردن در تجربه و پشت سر گذاشتن آن و گرفتن درس تجربه ، مرتبط گردیده و به این روش ، براحتی او را در زمره آن گروه قرار داده ایم.
و اگر ، به روشی غیر از این مثلاً حالتی که یتیم نا آگاه و غیر سازنده دارد ، احتمالاً اگر خانم بارداری را مشاهده کنیم و آمار تلف شدن مادران باردار از ابتدای تاریخ ، تاکنون ، یک درصد هم که باشند ، به او خواهیم گفت که " ای وای چرا باردار شدی ، مگر نمیدانی که چه تعداد مادران، از ابتدای تاریخ تا کنون در هنگام وضع حمل از درد و سایر مسایل زایمان جان خود را از دست داده اند ؟...؟؟؟!!!! " و یا زحمات و مشکلات احتمالی را به او یادآور شد !!
 
و یا همدردی کردن، مثل این میمونه که همراه این زن ، پا به پای او اشک بریزیم ، به اندازه او درد بکشیم و بعد برای نجات او از این درد ، بخواهیم کارهایی یا رفتار هایی انجام بدهیم و یا بواسطه عوام و وسایلی ، درد او را کم کرده و یا تسکین داده و یا تمام کنیم ، در این روش نه تنها ، تجربه شخص را مخدوش نموده ایم ، بلکه حتی میتوانیم باعث این گردیم ، که با اینکه هنوز خیلی تا وقت مناسب وضع حمل مانده ، جنین او را سقط کنیم !
 
یا اینکه حتماً شنیده اید که مادری که درد زایمان را نکشیده باشد، احساس مادری در او فعال و شکوفا نمیگردد، و یا بعضاً شنیده ایم، که مادران هنگام پشت سر گذاشتن درد زایمان است که سینه های خشکشان تبدیل به جویباری از شیر حیات بخش مادرانه میگردد .

تصور کنید که با این مدل، به نظر خودمون کمک کردن، چه لطمه بزرگی به اون زن و کودکش وارد کردیم ، و تازه اسم این رفتار غلط خودمون رو کمک و فداکاری و ایثار میزاریم و بهش مفتخریم!
فردی که در حال همدلی کردنه، با اینکه خودشو همسطح فرد یتیم کرده،ولی عملاً از ارتفاع بالاتری به مسئله نگاه میکنه و خودش رو در گیر و درون مسئله نمیکنه. اون میدونه،که این مسئله برای فرد یتیم، چه هدایای بی نظیری به همراه داره ، و حاضر نمیشه اونها رو از او دریغ کنه .
مثلاً وقتی فرزندی در حال گریه کردن است و اسباب بازی خاصی را خواسته که مادر صلاح نمیداند برایش تهیه کند ، برای همدلی با او ، مادر میبایستی ،هم انداه و هم قد او شده ، در کنارش بنشیند ، بطوریکه کودکش او را کاملاً هم سطح خود بیبیند و احساس بالا به پایین بودن با او را نداشته باشد .
در حالیکه
، مادرانی که همدردی میکنند ، عملاً فراموش میکنند که در چه جایگاهی هستند و شاید حتی بلند تر و شدید تر از فرزندشان به گریه و زاری میپردازند و یا در حال امر و نهی کردن هستند .
(تصور کنید بچه دوساله ای با ۶٠ سانتیمتر قد در حال گریه کردن با چشمان اشک آلود که اطرافش را نا واضح و تار میبیند ، و پدری با یکی دو متر قد ، در کنارش که او را توبیخ میکند که چرا داری گریه میکنی ) .
 
پس دقت داشته باشیم در زمان فعالیت این کهن الگو یعنی آرک تایپ یتیم در درونمان ، و یا در درون هر کس دیگری ، موقعیت بسیار بسیار بغرنج و حساسی در حال وقوع است و در این حالت چه با رویکرد درونی و چه با رویکرد بیرونی ، چه در رفتار با خود چه با دیگران ، چه خود حامل این انرژی باشیم و چه دیگران ، میبایستی بسیار ظریف و دقیق و حساب شده و بطور کل اگاهانه و سازنده عمل نماییم تا مبادا ، در طی این پروسه و پشت سر گذاشتن آن که به نوعی مهمترین و تعیین کننده ترین مرحله برای کسب انرژی های لازم از طریق دیدن انحراف معیار هایمان ، برای گرفتن درس تجربه هایمان میباشد را آنگونه که شایسته و بایسته است ، زندگی کنیم .

...

همدلی و همدردی (1)
اشاره کوتاهی شده بود که ، در زمان فعالیت انرژی کهن الگوی یتیم ، در ناخودآگاهمان ،به دلایلی که از جمله خصوصیات این آرک تایپ می باشد، مثلاً بدبینی زیاد ، دست یاری و کمک از سمت کسی بالاتر از خـودمان راقبول نمی کنیم !!!!
زیرا در حالت بدبینی ، زمانیکه کسی بالاتر از من وجود دارد و توانایی گرفتن دست من را دارد و قادر است که رابطه از بالا به پایین با من برقرار کند ، قطعاً ظالم است و من در جایگاه مظلوم قرار دارم، و حتی اگر او ظالم مستقیم من نباشد ، ظالمی است که ظلمی در حق مظلوم دیگری روا داشته است .و بر این اساس او به نوعی به غلط ، در جایگاه مقابل ما، قرار داشته و به این منظور پذیرای دست کمک و یاری از او را نبوده و نیستیم و نخواهیم بود.

در زمان یتیم شدنمان،"زمانیکه مختص پروسه دیدن درد و کسب انرژی از انحراف معیار موقعیت و وضعیت امنیت موجودمان با امنیت مطلوب میباشد " ، احساس تنهایی عمیقی می کنیم و حس می کنیم ، کسی مارا نمی فهمد و درکمان نمی کند و توی این دنیا، البته با نگرش غیر سازنده اون، یکه و تنهاییم و نه، منحصر به فرد و یگانه ، که احساس یکه و تنها بودنمان قطعاً مزاحم عبور از این مرحله و طی طریقمان بوده و به عکس، احساس اصیل منحصر بفرد و یگانه بودن است، که ما را در این مسیر یار و یاور است ...

برای کمک به یتیم، ( چه با رویکردبیرونی و چه یتیم درون خودمان) ، باید هم سطح و هم اندازه او بشویم تا به ما اعتماد کند و دست در دست یکدیگر، و با همبستگی و یا به نوعی هم وابستگی، و به کمک و یاری همدیگر، هر کدام به سهم خود، به یکدیگر کمک و یاری رسانده و یکدیگر را بلند کنیم.

این پروسه همدلی، نکات و ظرایف و لطایف خاص خودش را دارد ، که باید خیلی به آنها ، توجه کنیم ، چون با یک اشتباه کوچک پروسه همدلی به همدردی و ایثار و ازخودگذشتگی و فداکاری و ... و از این قبیل کلمات به ظاهر زیبا تبدیل شده ، و به جای کمک آگاهانه و انتخابگرانه به رشد او ، در حقیقت پروسه رشد فرد یتیم را ، ناآگاهانه و غیر سازنده ، مختل کرده و روند طی آنرا با مصائب گوناگون دچار می سازیم .
هدف از همدلی کردن آن است که شخص ، در طی پروسه اش ، احساس تنهایی ناتوانی و بی کسی نکرده ، و همواره در نظر داشته باشد که شخص دیگری نیز در این جهان هستی وجود دارد که او را به هر دلیلی می فهمد و درک می کند و دیگر اینکه، او اطمینان حاصل می کند که، شخص دیگری هم این تجربه را پشت سر گذاشته و نه تنها درس مربوط آن را دریافت نموده است، بلکه اکنون نیز هنوز زنده است و در حالتی مطلوب و رضایتمند، در مورد همان تجربه، در مجاورت ما قرار دارد .