سلام.
فرزندم، بند دلم ، پاره ای از تنم ، میوه درخت سرسبز عشقم سلام.
برایت روزگاری سرشار از عشق ، افتخار و خوشبختی آرزو میکنم.
نمیدانم مادر منهم برایم اینها را آرزو داشت یا نه . ولی من تا به اینجا برسم و تا به اینجا برسی ، در خود شکستم ، از بند جان گسستم .چون میخواستم رد پای عشق و منتهای عاشقی باشم.
هرگز نخواستم ونه او و نه شما هم ندیدی.
هیچوقت نگفتم ونه او و نه شما هم هرگز نشنیدی.
اکنون در کوچه های متروک عمرم
با شمایم ولی تنها .
در وطنم ولی غریب.
در این پس کوچه های تاریک و سرد زندگی ، تنها ، به این می اندیشم کدامین کوچه را اشتباه آمدم و در کدام پس کوچه دستانم از دستان شما رها شد که اینطور تنها ماندم که نه راه بازگشت دارم و نه توان ادامه .
من نه میخواهم و نه میگویم ولی امیدوارم و آرزو میکنم هرگز از انتخاب مسیر زندگی اتان پشیمان نباشید و در میانه راه تنها نمانید.
نیاز دل و روح عشق ، آرامش و ارزش است.
عزیزانم من را با نگاه من ببینید تا دنیایم را درک کنید. دنیایی که شیب تند صعود را به سختی ولی با عشق آمدم تا با هم به اینجا برسیم ، اینک در سراشیبی میانسالی با آرامش، اعتماد و احترام که توشه راهم مبکنید در مسیری امن به موازات مسیر زندگیتان در کنارتان خواهم بود فقط کمی آهسته تر.
آرام باشید و خوشبخت.
ایمان داشته باشید و باور.🙏❤️
( آخرین نامه ایی که برای فرزندانم خواهم فرستاد)