کهن‌ الگو چیست؟

كهن‌الگو (Archetype)؛
صورت نوعی، سرنمون، الگوی نخستین:
- تعریف اول
اصل این واژه‌ی یونانی به معنای الگویی بود كه چیزهای همانند را از روی آن می‌ساختند ولی بعدها در فرهنگ غربی در معانی دیگری به كار برده شده است، از جمله در روانشناسی كارل گوستاو یونگ اصطلاحی است برای ایده یا نحوه‌ی تفكر ارثی كه از تجربه‌های كهن قوی مشتق شده و در ناخودآگاه جمعیِ هر فرد حضور دارد؛ مثلاً مام بزرگ، پیر دانا (پاكباز رویین، 1383، ص. 44).

 

- تعریف دوم :

در روانشناسی تحلیلی آن دسته از اشكالِ ادراك و دریافت كه به یك جمع به ارث رسیده است را «كهن‌الگو» یا «سرنمون» می‌خوانند.

هر كهن‌الگو تمایل ساختاری نهفته‌یی بوده كه بیانگر محتویات و فرایندهای پویایی ناخودآگاه جمعی در سیمای تصاویر ابتدایی است؛ مانند اساسی‌ترین كنش‌های زیستی، كه به‌ احتمال مهم‌ترین تصاویر ابتدایی در همه‌ی دوران‌ها و نژادها مشترك است.

یك كهن‌الگو را می‌توان همچون یك ذخیره‌ی هوش‌افزا، یك نقش سر یا یك اثر ارثی تصور كرد كه از طریق تراكم تجربیات روانی بی‌شماری كه همواره تكرار شده‌اند، تكوین یافته است. تصاویر ابتدایی محصول و مرتبط با دو عامل هستند: فرایندها و رویدادهای طبیعی كه پیوسته تكرار می‌شوند و عوامل تعیین‌كننده‌ی درونی زندگی روانی و كل زندگی. این تصاویر به لطف همین طبیعت دوگانه به خوبی می‌توانند هر دو دسته دریافت‌های بیرونی و درونی را هماهنگ سازند و به آن‌ها معنا بخشند و اعمال انسان را در راستای همین معنا هدایت كنند. هم‌چنین این تصاویر با هدایت غرایز ناب به درون قالب‌های نمادین، انرژی روانی را از سردرگمی عظیمی كه ادراك محض پدید می‌آورد، خلاصی می‌بخشند؛ از این جهت قرینه‌ی ضروری غرایز هستند، ولی افزون بر آن مكانیسمی به حساب می‌آیند كه بدون آن در یك وضعیت جدید ممكن نبود.

كهن‌الگوها نیز همانند دیگر مفاهیم تعریف‌شده در روانشناسی تحلیلی، دارای دو ماهیت فردی و جمعی هستند. هر گاه نیروهای كهن‌الگویی در مقیاس گسترده فعال شوند، می‌توان انتظار نتایج خطرناك و یا سودمندی داشت، زیرا كهن‌الگوها تعیین‌كننده‌ی نگرش‌های روانی و رفتار اجتماعی فرد و جمع بوده و هر كهن‌الگو، حاوی هر دو دسته ویژگی‌های مثبت و منفی است.
اگر محتویات مثبت كهن‌الگو نتوانند به‌طور ناخودآگاه بروز كنند و سركوب شوند، انرژی آن‌ها به جنبه‌های منفی كهن‌الگو منتقل می‌شود و در این حال پس از مدتی آشفتگی‌های جدی و غیرقابل كنترل در روان انسان و در جامعه بروز خواهد كرد.

كهن‌الگوها عناصر فاسدنشدنی ناخودآگاه هستند اما شكل و شمایل آن‌ها معمولاً تغییر می‌كند. كهن‌الگوها عناصر روانی همبسته با غرایزند كه یونگ آن‌ها را چنین توصیف می‌كند: «ادراك غریزه از خود، دقیقاً به همان ترتیب بوده كه خودآگاهی ادراك از فرایند عینی زندگانی است».

سایر نویسندگان از كهن‌الگو به اشكال مختلف و تحت عنوان مقوله‌های تخیل، نمودگارهای جمعی، اندیشه‌های ابتدایی یا ازلی یاد كرده‌اند. یونگ بر آن است كه نمادها و نقشمایه‌های كهن‌الگویی محصول تأثیر تلفیقی ساختار اولیه و اصلی روان و بقایای تجربه‌ی مكرر و پیوسته‌ی بشر یعنی زاده‌ی آن دسته از محرك‌های طبیعی و اجتماعی هستند كه در پشت سر خود آثار اسطوره‌شناختی شخصی را در روان به‌جای گذارند.

- چهره‌های كهن‌الگویی
مادر، پدر، كودك، دختر باكره، فرمانروا، كاهن،‌ درمانگر، آموزگار و چهار صورت نوعی اساسی نرینه و مادینه: زن یا مردی كه جذابیت جسمی یا جنسی دارد، زنِ عاشق‌كش و مرد عاشق‌پیشه، مرد پرتكاپو در جهان و پیرمرد و پیرزن خردمند.
- موقعیت‌های كهن‌الگویی
شامل تولد، بلوغ، خواستگاری، هم‌بستری، ازدواج و مرگ است

به بیانی دیگر:

کهن الگو ها، شخصیت ها و ساختار های درونی هستند که در سمبل ها نقش ها و الگوهای فرهنگ های مختلف از قدیم شناسایی و مطرح شده اند. اگر احساس می کنید از یک سو به چیزی علاقه دارید و از سوی دیگر به چیز دیگری فکر می کنید، این دو گانگی به دلیل وجود دو کهن الگوی متفاوت در شماست.کهن الگو های شما می توانند مهمترین نیاز ها و خواسته های زندگیتان را نشان دهند. درک آنها شما را با استعداد های نهفته خود آشنا می کند، دلیل و ارزش های اصلی زندگی تان را به شما نشان می دهد و میزان همدردی و همدلی شما را نسبت به دیگران می افزاید

کهن‌الگو چیست؟ کهن‌الگو در روان‌شناسی تحلیلی آن دسته از اشکال ادراک و اندریافت را که به یک جمع به ارث رسیده‌است را کهن‌الگو یا سَرنمون می‌خوانند. هر کهن‌الگو تمایل ساختاری نهفته‌ای هست که بیانگر محتویات و فرایندهای پویای ناخودآگاه جمعی در سیمای تصاویر ابتدایی است. مانند اساسی‌ترین کنش‌های زیستی احتمالاً مهم‌ترین تصاویر ابتدایی در همهٔ دوران‌ها و نژادها مشترک است. یک کهن

‌الگو را می‌توان همچون یک ذخیرهٔ هوش‌افزا، یک نقش سر، یا یک اثر ارثی تصور کرد که از طریق تراکم تجربیات روانی بی‌شماری که همواره تکرار شده‌اند تکوین یافته‌است. تصاویر ابتدایی محصول و مرتبط با دو عامل هستند: فرایندها و رویدادهای طبیعی که پیوسته تکرار می‌شوند و عوامل تعیین کننده درونی زندگی روانی و کل زندگی. این تصاویر با کمک طبیعت دوگانه به خوبی می‌توانند هر دو دسته دریافت‌های بیرونی و درونی را هماهنگ سازند و به آنها معنا بخشند و اعمال انسان را در راستای همین معنا هدایت کنند. این تصاویر با هدایت غرایز ناب به درون قالب‌های نمادی، انرژی روانی را از سردرگمی عظیمی که ادراک محض پدید می‌آورد، خلاصی می‌بخشد. از این جهت این تصاویر قرینهٔ ضروری غرایز هستند، ولی افزون بر آن مکانیسمی هستند که بدون آن در یک وضعیت جدید ممکن نبود.کهن‌الگوها نیز همانند دیگر مفاهیم تعریف‌شده در روان‌شناسی تحلیلی دارای دو ماهیت فردی و جمعی هستند. هرگاه نیروهای کهن‌الگویی در مقیاس گسترده فعال شوند، می‌توان انتظار نتایج خطرناک و یا سودمندی داشت، زیرا کهن‌الگوها تعیین‌کنندهٔ نگرش‌های روانی و رفتار اجتماعی فرد و جمعند و هر کهن‌الگو حاوی هر دو دستهٔ ویژگی‌های مثبت و منفی است. اگر محتویات مثبت کهن‌الگو نتوانند به طور ناخودآگاه بروز کنند، بلکه سرکوب شوند انرژی آنها به جنبه‌های منفی کهن‌الگو منتقل می‌شوند و در این حال پس از مدتی آشفتگی‌های جدی و غیر قابل کنترل در روان انسان و در جامعه بروز خواهد کرد.کهن‌الگوها عناصر فاسدنشدنی ناخودآگاه هستند اما شکل و شمایل آنها اغلب تغییر می‌کند. کهن‌الگوها عناصر روانی هم‌بسته با غرایزند که یونگ در کتاب انسان و سمبول‌هایشآنها را چنین توصیف می‌کند:ادراک غریزه از خود دقیقا به همان ترتیب که خودآگاهی ادراک از فرایند عینی زندگانی است.سایر نویسندگان از کهن‌الگو به اشکال مختلف و تحت عنوان مقوله‌های تخیل، نمودگارهای جمعی، اندیشه‌های ابتدایی یا ازلی یاد کرده‌اند. یونگ بر آن است که نمادها و نقش‌مایه‌های کهن الگویی محصول تأثیر تلفیقی ساختار اولیه و اصلی روان و بقایای تجربه مکرر و پیوسته بشر یعنی زادهٔ آن دسته از محرک‌های طبیعی و اجتماعی هستند که در پشت سر خود آثار اسطوره‌شناختی شخصی را در روان به جای گزارند.
چهره‌های کهن‌الگویی:مادر، پدر، کودک، دختر باکره، فرمانروا، کاهن، درمانگر، آموزگار، چهار صورت نوعی اساسی نرینه و مادینه - مرد یا زنی که جذابیت جسمی یا جنسی دارد، زن عاشق‌کش و مرد عاشق‌پیشه - مرد پرتکاپو در جهان، پیرمرد و پیرزن خردمند.
موقعیت‌های کهن‌الگویی:شامل تولد، بلوغ، خواستگاری، همبستری، ازدواج و مرگ است.

 

 

آرکی‌تایپ (‌Arche type) برگرفته از واژه یونانی آرکه تیپوس (Archety pos) است. این واژه در زبان یونانی به معنی مدل یا الگویی بوده است که چیزی را از روی آن می‌ساختند. مترجمان فارسی زبان، معادل‌های مختلی چون: صورت ازلی، کهن الگو، صورت نوعی، نهادینه و سرنمودن را برای این واژه پیشنهاد کرده‌اند. ارکی‌تایپ در چند حوزه علمی کاربرد دارد و در هر یک از آنها معنای خاصی به خود گرفته است. روان شناسی، مردم شناسی و نقد ادبی از جمله علومی است که اصطلاح آرکی تایپ در آنها کاربرد دارد. منشأ و ریشه اصطلاح آرکی تایپ یا کهن الگو را در دو نقطه می‌توان جست وجو کرد: یکی مکتب مردم شناسی دانشگاه کمبریج که این مکتب با کتابی به نام «شاخه زرین» که جیمز فریزر – انسان‌شناس اسکاتلندی – آن را در فاصله سال‌های 1890 تا 1915 میلادی نوشت، مسئله آرکی تایپ را مطرح نمود. فریزر در کتاب خود به بررسی ریشه‌های نخستین مناسک و آیین‌های مذهبی، اسطوره‌ها و سحر و جادو پرداخت و با مقایسه و تطبیق آنها و یافتن شباهت‌های فراوان نتیجه گرفت که نیازهای اولیه و اساسی انسان‌ها در همه مکان‌ها و زمان‌ها یکسان است. منشأ دیگری که برای آرکی تایپ در نظر گرفته شده است به تئوری‌های روان‌شناسی یونگ (JUNG) باز می‌گردد که البته شهرت این اصطلاح نیز بیشتر مربوط به همین حوزه است. کارل گوستاو یونگ – (Carl Gustave Jung)‌روان‌شناس و فیلسوف سوئیسی (1875 – 1961م) پس از جدا شدن از استاد خود، زیگموند فروید، (Sigmund Ferud) مطالعات روان شناسی خود را به گونه‌ای دیگر پی گرفت. او تقسیم بندی فروید را که درباره ذهن انجام داده بود، تکمیل کرد. فروید روان یا ذهن انسان را به سه بخش خودآگاه، نیمه‌آگاه و ناخودآگاه تقسیم کرده بود.یونگ که مطالعات خود را بیشتر در بخش ناخودآگاه ذهن متمرکز کرده بود، برای آن دو گونه در نظر گرفت: ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی. به عقیده او ناخودآگاه جمعی میراثی است از دوره‌های نخستین زندگی بشر که در حافظه تاریخی انسان‌ها ثبت شده است و همه مردم در آن سهیم هستند. یونگ پس از پرداختن به ناخودآگاه جمعی، اصطلاح آرکی تایپ را به شکل وسیعی در آثار خود به کار برد. به عقیده او آرکی تایپ، ا

فکار غریزی و مادرزادی و تمایل به رفتارهایی است که انسان‌ها بر طبق الگوهای از پیش تعیین شده انجام می‌دهند. به عبارت دیگر، آرکی‌تایپ تصاویر و رسوباتی است که بر اثر تجربه‌های مکرر پدران باستانی به ناخودآگاه بشر راه یافته است. در واقع آرکی تایپ محتویات ناخودآگاه جمعی است که در همه انسان‌ها مشابه است. آرکی‌تایپ‌ها در اسطوره‌ها، افسانه‌ها، آیین‌ها و مناسک‌ مذهبی اقوام مختلف، رؤیاها، خیال‌پردازی‌ها و آثار هنری (به ویژه آثار ادبی) نمود پیدا می‌کند.یونگ معتقد است محتویات ناخودآگاه جمعی زمانی می‌تواند به شکل‌های مذکور بروز کند که به بخش خودآگاه آمده و شکلی محسوس و واقعی به خود گرفته باشد. بخش خودآگاه، هموراه آرکی تایپ‌ها را به صورت نماد و سمبل درک می‌کند که البته این نمادها در بین همه انسان‌ها مشترک است و از همه آنها مفاهیم مشابهی ادراک می‌شود؛ مثل نبرد خیر و شر یا ظلمت و روشنایی که با نماد جنگ یک قهرمان با موجودات قدرتمندی چون اژدها بروز می‌کند. یونگ اسطوره را مهم‌ترین تجلی‌گاه ناخودآگاه جمعی می‌داند.بنابراین در ادبیات، پرداختن به آثار سمبولیک می‌تواند گامی در جهت شناخت ناخودآگاه جمعی و آرکی تایپ باشد. یونگ معتقد است که دو گروه از انسان‌ها به سرچشمه‌های فکری و تجربه‌های نیاکان باستانی نزدیک‌ترند. هنرمندان و بیماران روانی؛ این دو گروه گاهی به صورت خودآگاه و گاه به طور ناخودآگاه تجربه‌های کهن انسان‌های دیرین را به یاد می‌آورند. اصطلاح آرکی‌تایپ، در نقد ادبی نیز کاربرد دارد. این اصطلاح از سال 1934 میلادی که «ماد بودکین» کتابی با نام «الگوهای صورت اساطیری در شعر» را نوشت به نقد ادبی راه یافت و منظور از آن تصاویر، شخصیت‌ها و طرح‌هایی است که در آثار مختلف ادبی تکرار می‌شود. شاید مهم‌ترین آرکی‌تایپی که همواره در طول تاریخ به شکل‌های گوناگون در آثار ادبی تکرار می‌شود مسئله مرگ و زندگی باشد. از دیگر صور اساطیری یا کهن‌الگوهای مشهور می‌توان به معراج آسمانی، تصویر بهشت و دوزخ، قهرمان آشوبگر، زنان جادوگر و جست و جوی پدر اشاره کرد. کمدی الهی دانته (Dante)، انجیل و منظومه دریانورد پیر – نوشته کالریج (coleridge) – نمونه‌هایی از آثاری هستند که آرکی تایپ‌های فراوانی را در خود و جادی داده‌اند. یادآوری این نکته ضروری است که برخی از منتقدانی که بر نقش اساسی و مؤثر اسطوره در ادبیات تأکید می‌کنند معتقدند که پرداختن به نقد آرکی تایپی بدون در نظر گرفتن نقد اسطوره ‌گرا بی‌فایده است و نمی‌توان این دو را از هم جدا کرد.


کهن الگوها را میتوان بزبان ساده اینجوری بیان کرد :
الگوهایی را که ازخانواده ، جامعه و فرهنگمون در طی زندگیمون دریافت نموده ایم و درپایین ترین سطح هوشیاریمون یعنی ناخودآگاه یافت میشود وبنحوی بصورت ناخودآگاه ( بدون تفکر ) از انها تابعیت میکنیم مثلا اینکه درفرهنگ ما هیچوقت زنی درخواست ازدواج از اقایی را نمیتونه داشته باشه واگرم چنین کسی یافت بشه همه بطور ناخوداگاه با هاش مخالفت میکنند وازنظر همه مردود است

 


کهن الگو یک جور نقش روانی و ناخودآگاه هست که در پس زمینه ی شخصیت ما قرار داره و یک سری از رفتار ها و اعمال ما رو ایجاد می کنه...
میشه بهش گفت یک تیپ کلی شخصیتی نهادینه شده...
ریشه ی اون از نسل ها قبل ایجاد شده و دارای دو حالت فردی و جمعی هست
یعنی حتی جمع ها هم می تونن در یک حالت کلی شخصیتی و رفتاری مشترک باشن...